چرا برخی در جنگ کنار می‌کشند و در زمان منفعت برمی‌گردند؟

حجت‌الاسلام شیخ‌الاسلامی در بررسی آیات ۱۰ تا ۱۶ سوره فتح، ریشه سر باز زدن از همراهی با حق در بحران‌ها را «بی‌مسئله شدن دین» می‌داند. این نوشتار به واکاوی بهانه‌های دنیوی و بازخوانی پیامدهای تربیتی وفاداری به عهد الهی در سبک زندگی معاصر می‌پردازد.

آیات دهم تا شانزدهم سوره مبارکه فتح، رفتار کسانی را بررسی می‌کند که در بحران‌ها از همراهی با پیامبر (ص) سر باز زده‌اند. این افراد با بهانه‌هایی مانند حفظ اموال و خانواده، از عهد الهی روی گرداندند، اما هنگام تقسیم غنایم به طمع منفعت مادی بازگشتند. بر اساس این آیات، بیعت با فرستاده خدا در حقیقت پیمان با پروردگار است و شکستن آن ناشی از ترجیح محاسبات دنیوی بر ایمان واقعی است.

حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر محمد شیخ الاسلامی، مترجم قرآن و کارشناس سبک زندگی اسلامی، ضمن تبیین این آیات، ریشه اصلی چنین رفتارهایی را در تغییر «اولویت‌های زندگی» جستجو می‌کند. او هشدار می‌دهد که وقتی «دین» از فهرست دغدغه‌های اصلی انسان خارج شود، تصمیم‌گیری‌های او تنها بر مدار سود شخصی و مادیات شکل خواهد گرفت.

در آغاز بحث، آیه دهم سوره فتح بیعت با پیامبر(ص) را در حقیقت بیعت با خداوند معرفی می‌کند. این آیه چه تصویری از حقیقت عهد الهی و مسئولیت انسان در وفاداری به این پیمان ارائه می‌دهد؟

خداوند در آیه دهم سوره فتح می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّمَا یَنْکُثُ عَلَىٰ نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَىٰ بِمَا عَاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا». در این آیه بیان می‌کند کسانی که با پیامبر (ص) بیعت می‌کنند، در واقع با خداوند بیعت کرده‌اند؛ یعنی این بیعت صرفاً یک ارتباط با شخص پیامبر نیست، بلکه عهدی با خداوند است. «دست خدا بالاتر از دست آنهاست»؛ یعنی قدرت و اراده الهی بر همه قدرت‌ها برتری دارد.

همچنین خداوند می‌فرماید کسی که عهد خود را بشکند، در حقیقت به خودش ضرر زده است و کسی که به عهدی که با خدا بسته وفادار بماند، خداوند به او اجر عظیم عطا خواهد کرد.

نکته مهم این است که در قرآن بعضی موارد «عظیم» شمرده شده که ما آن‌ها را بزرگ نمی‌دانیم. مثلاً تهمت زدن به دیگران یا پشت سر دیگران صحبت کردن؛ ما گاهی این مسائل را ساده تلقی می‌کنیم، اما خود قرآن در سوره نور تأکید می‌کند که این‌ها نزد خداوند بسیار بزرگ هستند. در مقابل، برخی موارد در نگاه ما بزرگ هستند، اما خداوند آن‌ها را بزرگ نمی‌داند؛ مانند دنیا. ما دنیا را بسیار بزرگ می‌بینیم، اما خداوند دنیا را چیزی کوچک و غیرقابل اعتنا معرفی می‌کند. بنابراین در همین آیه، وفای به عهد با خداوند به عنوان یک امر عظیم معرفی شده است.

با توجه به اینکه آیه قبل بر «وفاداری به عهد با خداوند» تأکید داشت، آیه یازدهم نمونه‌ای از «عهدشکنی» در عمل را مطرح می‌کند. خداوند رفتار کسانی را که از همراهی با پیامبر(ص) در ماجرای حدیبیه خودداری کردند، چگونه توصیف می‌کند و درباره بهانه‌های آنان چه می‌فرماید؟

خداوند در آیه یازدهم می‌فرماید: «سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مَا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ».

در دوران پیامبر(ص) عده‌ای بودند که حاضر نشدند همراه پیامبر برای صلح حدیبیه حرکت کنند. در سوره توبه نیز اشاره شده که عده‌ای از دستور پیامبر برای حضور در میدان جنگ تخلف می‌کردند. این افراد به پیامبر می‌گفتند: ما دوست داشتیم بیاییم، اما اموال و خانواده‌های ما مانع شدند و نتوانستیم همراه شویم. از ما بگذر و برای ما طلب مغفرت کن. اما خداوند می‌فرماید این‌ها چیزی را با زبان می‌گویند که در قلبشان نیست. یعنی مسئله اصلی آن‌ها رسیدگی به خانواده و اموال نبود، بلکه می‌خواستند از حضور در میدان فرار کنند؛ یا از ترس جنگ یا به هر دلیل دیگری تمایلی به همراهی نداشتند.

خداوند به پیامبر (ص) می‌فرماید به آن‌ها بگو اگر خداوند بخواهد ضرری به شما برسد یا سودی به شما برساند، چه کسی می‌تواند در برابر خدا از شما دفاع کند؟ خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است؛ «بل کان الله بما تعملون خبیراً». آن‌ها نگران اموال خود بودند، اما حقیقت این است که اگر خداوند بخواهد به اموالشان آسیبی برسد، هیچ‌کس نمی‌تواند مانع شود و اگر بخواهد به آن‌ها برکت بدهد، هیچ‌کس نمی‌تواند جلوی آن را بگیرد.

فراتر از این بهانه‌های ظاهری، قرآن به انگیزه‌ها و محاسبات درونی این افراد نیز اشاره می‌کند. آیات سوره فتح چه برداشتی از نگاه آنان به سرنوشت پیامبر(ص) و آینده جامعه اسلامی ارائه می‌دهد؟

طبق اشاره قرآن، مسئله فقط این نبود که آن‌ها نگران اموال و خانواده‌هایشان بودند، بلکه تصور دیگری داشتند. آن‌ها فکر می‌کردند پیامبر در این مسیر شکست می‌خورد و به مدینه بازنمی‌گردد. تصورشان این بود که پس از شکست پیامبر، عده‌ای دیگر حاکم خواهند شد.

آن زمان می‌خواستند خودشان را به عنوان جایگزین مطرح کنند و بگویند ما با پیامبر خارج نشدیم، بنابراین جزء آن جریان نبودیم و حالا نباید با ما برخورد شود؛ بلکه باید به ما مقام، جایگاه و مسئولیت داده شود.

اما خداوند می‌فرماید این شما هستید که رفتنی هستید: «وَکُنْتُمْ قَوْمًا بُورًا» «بورا» یعنی رفتنی، نابودشدنی. یعنی اتفاقاً کسی که از بین می‌رود شما هستید، نه پیامبر(ص).

سپس خداوند می‌فرماید: «وَمَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ سَعِیرًا» کسی که اساساً به خدا و رسول خدا ایمان نداشته باشد، خداوند برای او عذاب سوزانی آماده کرده است.

پس از بیان این نگاه نادرست، قرآن بحث را به یک اصل اعتقادی مهم پیوند می‌زند. آیه چهاردهم سوره فتح چگونه با یادآوری مالکیت مطلق خداوند بر آسمان‌ها و زمین، این نوع محاسبات را اصلاح می‌کند؟

خداوند در آیه چهاردهم می‌فرماید: «وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشَاءُ وَیُعَذِّبُ مَنْ یَشَاءُ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا» در این آیه خداوند یک سخن کلی بیان می‌کند. می‌فرماید حتی اگر فرض کنیم پیامبر حاکم نبود، باید بدانید مالکیت آسمان‌ها و زمین فقط برای خداوند است. یعنی همه چیز در اختیار خداست. این‌طور نیست که انسان تصور کند رفتن پیامبر یا نبودن یک فرد، به معنای پایان ارتباط با خداست.

خداوند می‌فرماید هر کس را بخواهد می‌بخشد و هر کس را بخواهد عذاب می‌کند و در عین حال خداوند غفور و رحیم است. پیام اصلی این است که انسان نباید رفتن یک شخص یا تغییر شرایط ظاهری را مساوی با رفتن خدا بداند؛ بلکه باید به دنبال رضایت خداوند باشد.

پس از روشن شدن این حقیقت، آیات به رفتار همان افرادی بازمی‌گردد که ابتدا از همراهی با پیامبر(ص) خودداری کرده بودند، اما هنگام تقسیم غنائم خواستار حضور شدند. خداوند این تغییر رفتار و انگیزه آنان را چگونه تحلیل می‌کند؟

کلام آیه شریفه این است: «سَیَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلَىٰ مَغَانِمَ لِتَأْخُذُوهَا ذَرُونَا نَتَّبِعْکُمْ یُرِیدُونَ أَنْ یُبَدِّلُوا کَلَامَ اللَّهِ» وقتی در صلح حدیبیه غنیمت‌هایی به دست آمد، این افراد آمدند و گفتند ما می‌خواهیم همراه شما شویم و پشت سر پیامبر (ص) حرکت کنیم.

اما خداوند می‌فرماید این‌ها می‌خواهند کلام خدا را تغییر دهند؛ یعنی وعده‌ای که خداوند داده بود که این غنائم به کسانی می‌رسد که همراه پیامبر بودند، این افراد می‌خواستند تغییر دهند. خداوند به پیامبر می‌فرماید به آن‌ها بگو شما از ابتدا همراه ما نبودید و خداوند این مسئله را از قبل به ما گفته بود.

بعد آن‌ها می‌گویند شما نمی‌خواهید غنیمت به ما بدهید چون به ما حسادت می‌کنید: «فَسَیَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنَا» اما خداوند درباره این نوع نگاه می‌فرماید: «بَلْ کَانُوا لَا یَفْقَهُونَ إِلَّا قَلِیلًا» یعنی گاهی با بعضی افراد دیگر نمی‌توان بحث کرد؛ چون مسئله آن‌ها ندانستن یک موضوع نیست، بلکه درک نکردن حقیقت است.

با وجود این سابقه، قرآن راه بازگشت را به طور کامل نمی‌بندد و آزمونی تازه پیش روی آنان قرار می‌دهد. این آزمون چه بود و چه پیامی درباره فرصت جبران و معیار سنجش صداقت افراد دارد؟

خداوند می‌فرماید: «قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرَابِ سَتُدْعَوْنَ إِلَىٰ قَوْمٍ أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ تُقَاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ» به پیامبر می‌فرماید به این افراد بگو به زودی شما به جنگ با قومی دعوت می‌شوید که قدرت و شدت زیادی دارند. باید با آن‌ها مقابله کنید یا آن‌ها تسلیم شوند.

اگر اطاعت کنید، خداوند به شما اجر نیکو می‌دهد: «فَإِنْ تُطِیعُوا یُؤْتِکُمُ اللَّهُ أَجْرًا حَسَنًا» اما اگر دوباره مانند گذشته روی برگردانید و از دستور پیامبر سرپیچی کنید: «وَإِنْ تَتَوَلَّوْا کَمَا تَوَلَّیْتُمْ مِنْ قَبْلُ یُعَذِّبْکُمْ عَذَابًا أَلِیمًا» یعنی خداوند برای شما عذاب دردناکی آماده خواهد کرد.

اگر مجموعه این آیات را در کنار یکدیگر قرار دهیم، مهم‌ترین پیام تربیتی و اجتماعی این گروه از آیات سوره فتح برای انسان امروز چیست و این آیات چگونه می‌توانند در تحلیل سبک زندگی و اولویت‌های جامعه معاصر راهگشا باشند؟

مهم‌ترین نکته در دینداری، «اولویت‌دهی ما» است. درواقع اولویت‌های انسان، مشخص می‌کند که دینداری او چگونه است. برای مثال، انسان‌ها در تصمیم‌های روزمره مانند خرید کردن، انتخاب شغل، نوع رفتار و سبک زندگی، به سه گروه تقسیم می‌شوند:

گروه اول کسانی هستند که اولویتشان «ضد دین بودن» است. یعنی اگر پیامبر کاری را انجام می‌داد، آن‌ها خلافش را انجام می‌دهند. اگر پیامبر چیزی را انتخاب می‌کرد، آن‌ها آن را انتخاب نمی‌کنند. اولویت این افراد مخالفت با دین است.

گروه دوم کسانی هستند که برایشان مهم است ببینند پیامبر چه می‌کرد. اگر پیامبر این کار را انجام می‌داد، آن‌ها هم انجام می‌دهند. یعنی رفتار و دستور پیامبر برایشان معیار است.

اما گروه سوم از همه مهم‌تر هستند؛ کسانی که اصلاً دین برایشان مسئله نیست. این گروه حتی ضد دین هم نیستند، بلکه دین از حوزه تصمیم‌گیری آن‌ها خارج شده است.

اتفاقاً درصد بالایی از جامعه امروز با این مسئله مواجه است. ما گاهی تلاش فرهنگی و مذهبی می‌کنیم، اما مسئله اینجاست که برای بخشی از افراد، دین اصلاً مسئله نیست. مانند این است که برای هر عفونتی یک آنتی‌بیوتیک خاص وجود دارد؛ اگر آنتی‌بیوتیک مربوط به یک عفونت را برای عفونت دیگری مصرف کنیم، نتیجه نمی‌دهد. به همین صورت، وقتی دین مسئله فرد نیست، کار فرهنگی هم اثر لازم را ندارد.

اتفاقی که در جامعه افتاده این است که دین از مسئله‌بودگی خارج شده است. اگر از یک جوان بخواهیم مسائل اصلی زندگی‌اش را بنویسد، ممکن است دین در فهرست او نباشد. برای همین ممکن است فرد در ایام محرم در عزاداری شرکت کند، اما نماز نخواند. نه به این دلیل که حتماً ضد نماز است، بلکه چون نماز مسئله او نیست. شاید برای آرامش، عادت، سنت یا دلایل دیگر در مراسم شرکت کند، اما دنبال معرفت و فهم عمیق دینی نباشد. برای این گروه، ابتدا باید دین را به مسئله آن‌ها تبدیل کرد و بعد درباره حل آن صحبت کرد. اگر دین مسئله نباشد، هر قدر کلاس مذهبی، برنامه فرهنگی یا جلسات آموزشی برگزار شود، اثر محدودی خواهد داشت.

گاهی حتی خود ما می‌گوییم اگر برای یک برنامه، عنوان ضمن خدمت نگذاریم کسی نمی‌آید، اما وقتی عنوان مالی یا شغلی پیدا می‌کند، افراد بیشتری شرکت می‌کنند؛ چون مسئله اصلی آن‌ها همان موضوع است. این افراد الزاماً آدم‌های بدی نیستند. حجم گرفتاری‌ها و مسائل زندگی باعث شده دین از اولویت آن‌ها خارج شود.

دقت کنید که این گروه با کسانی که ضد دین هستند تفاوت دارند؛ با فرد ضد دین می‌توان گفت‌وگو کرد و وارد بحث شد، اما وقتی دین اصلاً مسئله فرد نیست، بحث شکل دیگری پیدا می‌کند. مثلاً در دانشگاه ممکن است در یک کلاس درباره اثبات وجود خدا صحبت شود و دانشجو چنان پاسخ دهد که گویی قوی‌ترین استدلال‌ها را ارائه می‌کند، اما در کلاس دیگری اگر استادی درباره نبود خدا صحبت کند، همان دانشجو همان‌قدر قوی از آن دیدگاه دفاع می‌کند. چرا؟ چون مسئله او وجود یا عدم وجود خدا نیست؛ مسئله او گرفتن مدرک است.

امروز بسیاری از ما با همین وضعیت مواجهیم. دین مسئله ما نیست؛ پول، شغل، آینده کاری، ازدواج، تربیت فرزند یا مسائل دیگر مسئله ماست. حتی ممکن است نگران باشیم فرزندمان گرفتار مواد مخدر نشود، اما نماز نخواندن او برایمان مسئله اصلی نباشد. و این همان نکته مهمی است که آیات سوره فتح درباره آن هشدار می‌دهند: جایگاه دین در اولویت‌های زندگی انسان، مسیر رفتار و انتخاب‌های او را تعیین می‌کند.




حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به حوزه نمایندگی ولی فقیه در هلال احمر است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
Powerd By Taminmohtava