خیلی مهم است که در ایران جنگ با مهر پیوند خورده است. همه تمدنهای دیگر خدای خشنی را برای جنگ انتخاب کردهاند اما اینجا خدایی داریم که عشق و پیمان هم هست. یعنی قرارداد اجتماعی هم از دل آن بیرون میآید. یعنی با عوامل مهارکننده خشونت در ارتباط است و این ویژه ایران است.
مهر ایزد جنگاوران هم هست. یک دلیل این است که جنگاوران میتوانند به سرداران و به خود مهر تبدیل شوند. این سلسله مراتب هفت پله دارد و این هفت در ایران بسیار تکرار شده است. هفت شهر عشق و حتی مفهوم اساطیری هفت آسمان.
از نگاه عرفانی، امدادگر اصلی خداست
در معرفت دینی نیز سعادت و رستگاری انسان در ایمان و عمل صالح است. عمل صالح دو شعبه دارد: عبادت خدا و خدمت به بندگان خدا. عمل صالح در کنار ایمان، شرط رستگاری و سعادت است. از نگاه عرفانی، امدادگر اصلی خداست. ما بندگان خدا، راه کمالمان این است که به خدا تشبه پیدا کنیم (تخلق به اخلاقالله). امدادگری در واقع تجلی بخشیدن به اسمای الهی است
امروز، هلال احمر در میان شعلههای جنگ آیا همان نقش اساطیری را بر دوش میکشد؟ نه با بال و پر افسانهای، بلکه با برانکارد، آمبولانس و امدادگرانی که در زیر آوار در قاموس اسطوره نجات پدیدار میشوند. هلال احمر در جنگ کنونی تصویری امروزی از اسطورهها را بازآفرینی میکند.
امداد در هلال احمر، نه یک مهارت فنی، که نوعی معرفت است: معرفت به این که انسان فارغ از عقیده، نژاد و ملیت، شایسته زیستن است. جان انسان ایرانی و کرامت او ارزشمند است و باید پاسداشته شود. هلال پاسدار جان و زندگی ایرانیان است. در بستر جنگ، اصول صلیبسرخ به یک معرفت اخلاقی بدل میشوند: امدادگر هلال احمر میداند که زخم، گرایش و سلیقه نمیشناسد. درد، گذرنامه نمیخواهد. مرگ، مذهب را ورق نمیزند. این شناخت، همان نقطهٔ اشتراک انسانها در عمیقترین لایهٔ وجودشان است.
«شهادت» در ادبیات امداد جایگاهی خاص دارد
امداد در جنگ، عین خودرهایی است. آنگاه که امدادگر هلال احمر در زیر آوار، دست زخمیای را میفشارد، نه فقط به او زندگی میبخشد، که خود را از قفس خودبودگی نجات میدهد.
از سوی دیگر، «شهادت» در ادبیات امداد جایگاهی خاص دارد. بسیارند امدادگرانی که در خط مقدم جنگ، جان خود را فدای نجات دیگران کردهاند. این شهادت، در روایت عرفانی، نه پایان، که اوج اتصال به حقیقت انسانیت است.
جنگ تحمیلی هشت ساله برای هلال احمر ایران یک نقطهٔ عطف بود. در آن سالها، این نهاد نه فقط به امداد رزمندگان و غیرنظامیان میپرداخت، که به نماد همبستگی ملی تبدیل شد. مردم در شهرها و روستاها، با هر سلیقه و گرایشی، کمکهای خود را از طریق هلال احمر به جبههها میفرستادند. هلال احمر، حافظهٔ جمعی ایثار را ثبت و روایت کرد: از خونهایی که در برف کردستان ریخته شد تا مجروحانی که از فاو و شلمچه بر دوش امدادگران به پشت خط رسیدند.
در آن سالها، هلال احمر نمایندهٔ فرهنگ ایرانی در صحنهٔ بینالمللی نیز بود. با وجود تحریمها و کارشکنیها، امدادگران ایرانی نشان دادند که اصول بشردوستانه را بر هر گونه سیاست ترجیح میدهند. حتی در اوج جنگ، هلال احمر ایران به مجروحان عراقی (نیروهای دشمن) خدمات پزشکی برابر با رزمندگان خود ارائه میداد. این همان نشان تجلی انسانیت بود که فراتر از مرزهای جغرافیایی میدرخشید. در دیدار چند ماه قبل با رهبر شهیدمان ایشان به این نکته مهم اشاره کردند.
هلال احمر، آینهٔ جامعهٔ امروز
وضعیت کنونی هلال احمر، وضعیت جامعهٔ ایران را بازتاب میدهد: درهمتنیدگی عناصر مهمی از دین، تاریخ، سیاست، اخلاق، فرهنگ، رسانه و خیلی چیزهای دیگر که اراده و خواست انسان ایرانی امروز را ساخته است همراه با حس ملی و مسئولیت جهانی. اگر امروز هلال احمر در بلایای طبیعی (زلزله، سیل) و بحرانهای انسانی (جنگ، آوارگی) پیشگام است، به دلیل همان فرهنگی است که بر پایه این تحلیل ساخته شد: دیگری هر که باشد، سزاوار زیستن است و ایرانی شایسته ارزشمندترین تکریمها.
اما جامعهٔ امروز نیز با چالشهایی روبهرواست: فراموشی تدریجی ارزشهای ایثار، کمرنگ شدن حس داوطلبی، و گاه سیاسیکاری. هلال احمر در این میان، نقشی دوگانه دارد: هم مراقب حافظهٔ جمعی است، هم آزمونگاهی برای آینده. اینها در عملکرد نهادی است که در سختترین روزهای جنگ، انسان را به مثابه جانوطن مینگرد.
هلال احمر زمزمه شعری عرفانی است که امدادگران بر بالین زخمیها نجوا میکنند
هلال احمر در جنگ، چیزی فراتر از یک سازمان امدادی است. اسطورهای زنده است از نجاتدهندهای که در تاریکی و خطر از میان شعله و آوار و ترکش میگذرد. نشانهای از معرفتی که مرگ را به چالش میکشد. زمزمه شعری عرفانی است که امدادگران بر بالین زخمیها نجوا میکنند. هر بار که هلال احمر در جنگی، در زلزلهای، در بحرانی، چادر برمیافرازد، همان خیمهٔ هستی را برپا میکند که در آن، انسانیت بیهیچ قید و شرطی پناه میآورد. و این، بزرگترین درسی است که دیگرخواهی به ما میآموزد، و هلال احمر آن را زنده نگه میدارد.
امدادگر هلال احمر چون چراغی است که وارد هر خانهٔ آوارهای میشود. اگرچه یکباره، آن خانه آباد نمیشود، اما نوری در آن پیدا میشود: امید.
همین که یک تیم امدادی پس از حملهٔ موشکی خود را به محل میرساند، فغان مظلومان کمی آرام میگیرد. نه چون بمبها دیگر نمیآیند، بلکه چون کسی هست که دست را بگیرد، زخم را ببندد، صدای تنهاییت نگذاشتیم را به گوش برساند؛ صفت چراغ داری، چو به خانهای درآیی، همه خانه نور گیرد به فروغ و روشنایی.