S
Header
            در مسیر خدمت                        اطاعت از دستورات رهبری، مقاومت، صبر و تقوا راه دستیابی به پیروزی واقعی است                        برنامه دشمن، تصویرسازی غلط از ایران؛ در این جنگ پیروز خواهیم شد                        کلنگ مجتمع درمانی جمعیت شهرستان تفرش به زمین زده شد                        طلاب، امروز باید همچون رزمنده ای برای دفاع از دین و ارزش های الهی تلاش کنند                        برگزاری دوره های آموزشی ویژه ائمه جماعات در هلال احمر به صورت منطقه ای تا پایان سال                        مرور زندگی شهیدان درس مقاومت، ایستادگی و فداکاری می دهد                        نماز جماعت نشانه انسجام و تبلور وحدت امت اسلامی است/ تاکید بر برپایی نماز جماعت به بهترین وجه در مجموعه های اداری                        حمایت ائمه جماعات از جمعیت هلال احمر قابل تقدیر است                        کار جهادی در هلال احمر معنا پیدا می کند            
کد خبر : 62091

مقتل و مقتل نگاران

سرویس اخبار
شنبه 17 مهر 1395 ساعت 18:21
حوزه نمایندگی ولی فقیه در هلال احمر
مقتل و مقتل نگاران http://Media.nvhelal.ir//Image/2016/12/201612103165878744_Thum.jpg مقتل,و,مقتل,نگاران nvhelal

محمد جوادصاحبی

کیهان فرهنگی » شماره 111 (صفحه 31)

«مقتل»گرچه در لغـت بـه مـعنى قتلگاه،کشتارگاه، و محل کشتن آمده است، ولى در فرهنگ اسلامى این واژه به اخبار و روایات حادثه‌اى خونین که در آن شخصیتى بزرگ کشـته شده باشد اطلاق گردیده است. اما از آن‌جا که در میان سرگذشت‌هاى قربانیان بـزرگ تاریخ، ماجراى شهادت حـضرت امـام حسین و یارانش از دیگران غم انگیزتر و جانگدازتر بوده، این اصطلاح در نقل رویدادهاى مربوط به مقتل آن حضرت منحصر شده است.(1)

نخستین عاملى که سبب رواج چنین شیوه‌اى در نقل رخدادهاى خونین تاریخ عاشورا شد، اهمیت و بزرگى حـادثه و حماسه‌اى بود که تاریخ هرگز به خود ندیده است. کشته شدن فرزند پیامبر، به‌دست گروهى از مسلمانان که نخست او را براى هدایت و امامت خویش فرا خوانده بودند، و سپس به خاطر زبونى و ترس و طمع در بـرابرش ایسـتاده و کمر به قتلش بسته بودند، این حادثه را از دیگر حوادث تاریخى ممتاز مى‌ساخت؛ به‌ویژه آن‌که تنها 61 سال پس از هجرت و پنجاه سال بعد از رحلت پیامبر(ص) این فاجعه به وقوع پیوست. محاصره ده‌ها تن از خـاندان پیامـبر و پیروان آن‌ها،که به داشتن اخلاص و صداقت در میان مسلمانان شهره بودند، بستن آب بر روى آن‌ها و اطفال ایشان، و سرانجام به قتل رساندن یک‌یک آ‌ن‌ها حتى خردسالان، اسب تاختن بر پیکرهاى شهیدان، آتش زدن خـیمه‌هاى زنـان و کودکان، برافراشتن سرهاى کشتگان بر نیزه‌ها و شکنجه اسیران و گرداندن آنان در شهرها و مجالس ستمکاران، در برابر تجلى عالى‌ترین خصلت‌ها و صفات انسانى از سوى اهل بیت پیامبر و یاران آن‌ها در این صحنه‌ها، آتشى در دل‌هاى مؤمنان بـرانگیخت که هـیچ‌گـاه خاموشى ندارد.(2)

دومین انگیزه، روایاتـى اسـت که بـه‌عنوان پیشگویى و یا اخبار غیبى از پیامبر وارد شده است و در آن‌ها از کشته شدن مظلومانه حسین(ع) و یارانش،و ثواب زنده نگه داشتن یاد حماسه جاودانه‌اش سخن رفـته اسـت.(3)

سـوم، برخورد عاطفى پیشوایان شیعه با واقعه کربلا و بـرگزارى مـجالس سوگوارى براى حضرت سید الشهداء(ع) خود عامل مهمى براى حفظ تاریخ و بر انگیختن احساسات و الگو ساختن حماسه عاشورا بـوده اسـت. چـنان‌که در روایات آمده. (4)

اما رویدادهاى عاشورا چگونه ثبت و ماندگار شد. بـى‌تردید حوادث بسیارى در طول تاریخ رخ داده و کمتر رویدادى درست به دست نسل‌هاى پسین رسیده است. حتى در عصر رسانه‌ها، چه‌بـسا واقـعه‌اى طـى چند روز به گونه‌هاى متفاوت ثبت و ضبط مى‌شود.

شگفت آن‌که به خـلاف هـمه تلاش‌هایى که براى به فراموشى سپردن و یا مسخ و تحریف نهضت عاشورا به کار گرفته شده، باز هم از همۀ رخـدادها روشـن و دقـیق‌تر به نسل‌هاى بعدى گزارش شده. اگر از داستان‌هاى ساختگى سده‌هاى اخیر که روى انگیزه‌هاى سـیاسى، اعـتقادى و یا عـاطفى به آن حادثه نسبت داده‌اند بگذریم، کمتر واقعه‌اى در تاریخ وجود دارد که متون نخستین دربارۀ مفاد اصـلى آن تـا این اندازه اتفاق نظر داشته باشند. علت این اتفاق نظر در متون نخستین را مى‌توان راویان صادق و واثقى دانـست که خـود در حماسه عاشورا حضور داشته‌اند و مشاهدات خویش را گزارش کرده‌اند که افراد زیر از آن شمارند:

الف) خاندان امـام حـسین، بـاز ماندگان حادثه کربلا، آزادگان و پیام آوران عاشورا که صحنه‌هاى گوناگون این رویداد را به چشم دیده بودند، و به هنگام عبور از شـهرها در مـجالس و محافل گوناگون حقایق را به مردم ابلاغ مى‌کردند،که از میان آنان خواهران و فرزندان امـام و از هـمه مـهم‌تر حضرت على بن الحسین ــ زین العابدین(ع)ــ از‌ دیگران مؤثرتر بوده‌اند. حتى بزرگ‌مردى از این خاندان به نام حـسن بـن حسن‌بن‌على بن ابى طالب(ع) که خود در صحنه نبرد با دشـمن حـضور داشـته و متحمل زخم‌هاى عمیقى شده، به وسیله بستگانش در لشکر دشمن از معرکه بیرون کشیده شده و جان سـالم بـه در بـرده است(5) و بى‌تردید مشاهدات خویش را به دیگران منتقل کرده.

ب) افراد راستگو و باشهامتى هـمچون ضـحاک بن عبد الله بن قیس مشرقى(6)و عقبۀ بن سمعان(7) که در مراحل عمده و مهم نهضت حضور فعال داشته ولى بـه فـیض شهادت نایل نشده و بسیارى از وقایع را بازگو کرده‌اند.

پ) مخالفانى که پس از شهادت امام حسین عـذاب وجـدان آنان را وادار به اعتراف کرده و رویدادهایى که خود آفریده و یا نـاظر آن بـوده‌اند را بـراى دیگران و ثبت در تاریخ نقل کرده‌اند که حمید بـن مـسلم ازدى به عنوان راوى بخشى از روایت‌ها از آن شمار است.

ت) امامان شیعه که خود فرزندان حسین (ع) و وارثان آن حـضرت بوده‌اند، وقایع این نهضت را براى مـحدثان و راویان حـدیث کرده‌اند.

خـوشبختانه این روایات را دو تـن از شـاگردان برجسته امام صادق(ع) به نام‌هاى لوط بـن یحـیى معروف به «ابى مخنف»، و هشام بن محمد معروف به «کلبى»که هر دو از عـلماى سـدۀ دوم هجرى بوده‌اند،در کتاب‌هاى جداگانه‌اى بـا نام«مقتل الحسین»گـردآورى کرده‌اند.

«مقتل الحسین» نوشته لوط بن یحـیى ازدى (مـتوفاى 157 قمرى) از مورخان و محدثان شیعه، بیشتر مورد بهره‌گیرى تاریخ‌نگاران قرون نخستین اسلامى قرار گـرفته اسـت.

این شخص که خود از اصحاب امام صـادق و جـدش مـخنف بن سلیمه (سـلیم) ازدى از اصـحاب على بن ابى طـالب(ع) بـوده و در جنگ جمل، علمدارى قبیله ازد را به عهده داشته و در همان جنگ به شهادت رسیده، محدثى مـورد اعـتماد و وثوق بوده است و به گفته ابـن نـدیم: «علما عـقیده دارنـد که او پیش از دیگـران در امر عراق و اخبار و فـتوح آشنایى دارد».(8)

کتاب‌هاى او از جمله«مقتل» مورد ذکر،گرچه مفقود شده ولى روایات آن در کتاب‌هاى معاصرین و نویسندگان بعدى به تـفصیل آمـده است.

بخش عمده‌اى از رویدادهاى مربوط بـه نـهضت امـام حـسین(ع) را تـاریخ نویسانى چون طـبرى‌، ابـن اثیر، ابوالفرج اصفهانى، مسکویه رازى، ابوحنیفه دینورى، شیخ مفید، بلاذرى«از مقتل» ابو مخنف در کتاب‌هاى«الامـم و المـلوک»، «الکامـل فى التاریخ»، «تجارب الامم»، «مقاتل الطالبین»، «اخـبار الطـوال»، «ارشـاد و انـساب الاشـراف»نـقل کرده‌اند. البته کتابى به نام مقتل ابو مخنف هم اکنون موجود است، ولى بى‌تردید انتسابش به وى نادرست است و بر این مطلب بارها به وسیله پژوهشگران و مورخان و محدثان بزرگى چـون میرزا حسین نورى و شیخ عباس قمى(9) و...تأکید شده است. تطبیق روایاتى که در کتاب‌هاى متقدمان نقل شده به آنچه که در این کتاب آمده است، این حقیقت را آشکار مى‌سازد. (10)

از هشام بنمحمدمشهوربه«کلبى»و هـمچنین «مـدائنى»گزارشهاى کوتاهى درباره مقتل امام حسین(ع)به کتابهاى تاریخى کهن راه یافته،ولى ‌‌کتابىمستقل از آن دو دیده نشده است.

پیش از دو کتاب یاد شدهگفتهاندکتابهایىدر مقتل حضرت سید الشهداء(ع)نوشته شده،از جمله«مقتل الحسین»تـألیف اصـبغ بن نباتهاز روات شیعه 

کیهان فرهنگی » شماره 111 (صفحه 32) 


اصحاب خاص حضرت على(ع)،اما هیچ اثرىاز کتاب مزبور دردستنیست،حتى مورخان متقدم نیز چیزى از او نقل نکردهاند.11

از جابر جـعفى(مـتوفاى 128 ه)نیز به عنوان مـقتل نـگار یاد شده،ولى از کتاب او حتى گزارشى بهما نرسیده است.

در این عصر احمد بن ابى یعقوب اصفهانى معروف به«ابن واضح یعقوبى»مورخ و جغرافىدان و سیاح مشهور مـسلمان در اوایل سـدۀ سوم گزارش کوتاهى از مـقتل امـام حسینرادر تاریخ خود بدون سند آورده است.

پس از او ابو الحسن على بن حسین مسعودى (متوفاى 345)ه)در کتاب«مروج الذهب»و«معادن الجواهر»،به همان شیوه مرورى برحوادثنهضت عاشورا داشتهاند.

در همین عـصر ابـو محمد احمد بن على،نامور به «ابن اعثم کوفى»(متوفاى 314 ه)محدث،شاعر و مورخ شیعى در کتاب«الفتوح»با تفصیل بیشترىوقایعو حوادث این ماجرا را نقل کرده است.ابن اعثم گاه روایاتى را آورده که در کتـابهاى مـعاصرین او موجود نـیست،اما پیداشت که در گزینش آنها دقت داشته.

ازنصربنمزاحم،واقدى،محمد علایى(م 298ه‍‌)،ابراهیمبن اسحاق(م 358)،شـیخ طوسى(م 460)،و جمع دیگرى به عنوان نویسندگان و مقتل الحسین»یاد شده12ولى تاکنون رسـالهاى از آنـانبـاایننام در جایى دیده نشده است.

در جمعتألیفاتمحمد بن على بن بابویه مشهور به «صدوق»(م 381)،نیز کتـابى ‌‌بـا عنوان«مقتل الحسین»آمده که گرچه بهطورمستقلموجود نیست، ولى شاید مفاد آن بـا آنـچه که درکتـاب«امالى»آمده یکسان باشد.

در سدۀ ششم هجرى ابو المؤید خوارزمى(متوفاى 568 ه)،در این بارهدستبـهتألیفى مستقل و مفصل زد و کتابى پدید آورد که به مقتل خوارزمىنامورشد.

خوارزمى در بیشتر نقلها سـلسله راویان خبر را نام مىبرد و در بـرخى مـوارد از ابومخنفو بهویژه تاریخ ابن اعتماد و وثوق بسیارى دانشمندان عامه و خاصه بوده و باز درایندوره،ابى جعفر رشید الدین محمد بن على بن شهر آشوب(متوفاى 558 ه)درکتاب«مناقبآل ابى طالب»زیر عـنوان مناقب امام حسین(ع) به شرح مقتل آن حضرت پرداخت،کتاباو نزد محدثان و مورخان،از اعتبار ویژهاى برخوردار است.

پس از اینها،گرچهبرخىاخبارنهضت حسینى در کتابهاى تاریخى نقل شد،ولى گویا کتابى مستقل به نـگارش درنـیامدتا اینکه على بن موسى بن جعفر بن محمد بن طاوس(م 664 ه‍‌)درپىکتاب«مصباح الزائر و جناح المسافر»که شامل زیارات و آداب مربوط به آنهاست،کتابى در مقتلحضرتسید الشهدا فراهم آورد تا زائران حرم حسینى از ثـواب ذکر مـصایبحضرتاباعبد الله(ع)محروم نمانند13از این رو چون قصد ایجاز و اختصار داشته،به نقلبرخىازروایات بدون ذکر روات و مصادر آنها بسنده مىکند و آن را«الهوف علىقتلالطفوف»نام مىنهد.14

نجم الدین جعفر بن محمد بـن جـعفر بن هبة الدین نماى حلى(متوفاى)،کتاب «مثیر الاحزان»را به همین شیوه تألیف کرده است.

پسازاینها پر آوازهترین اثر در این موضوعراملاحسین کاشفى سبزواریۀم 910 ه)پدید آوردهاست.گروهى از تذکره نویسان کاشـفى را حـنفى و بـرخى پیرو شافعى مىدانند.

صاحب«ریاضالعـلما»مـىنویسد:«وى در هـرات و سایربلادماوراء النهربهتشیعو رفض مشهور بوده،در سبزوار و سایربلادشیعه نشین به تسنن و تحنیف معروف».

همچنین مؤلف«ریاض العـلما»مـىنگارد:

«روضـةالشهداء»نخستینکتابى است در مقتل که بهفارسى تصنیف شـده،ذاکرینـمصایباهل بیت آن کتاب راتلقىبه قبول نموده و روى منابر آن را قرائت مىکردند.بدین سبب گروه ذاکرینبهروضه خوان مـوسوم شـدند،زیرادرمـنابرمصایب اهل بیترااز کتاب «روضة الشهدا»مىخواندند‌.

بابهاى این کتاب عـبارتند از:

باب نخست:در ابتلاى بعضى از انبیا على نبیناو علیهمالصلوة و السلام.

(به تصویر صفحه مراجعهشود) باب دوم:درجـفاىقـریش بـا حضرت رسالتصلى الله و شهادت حمزه و جعفر طیار.

باب سوم:در وفات حـضرت سـید المرسلین(ص).

باب چهارم:درحالات فاطمه الزهرا(س)از ولادت تاوفات‌.

بابپنجم:دراخبار على مرتضى(ع)ازولادت تا وفات.

بـاب شـشم:در فـضایل امام حسن(ع)از ولادت تا وفات.

باب هفتم:درمناقبامامحسین.

بقیه ابواب نـیز مـربوط بـه زندگىحضرتاباعبداللهو قیامعاشورا و فرزندان و بستگان آن بزرگوار است.15

این کتاب شامل قـصه پردازیهـاى اسـت که تا آن زمان سابقه نداشته،و مؤلف به خلاف سیره سلف خود را مقیدبه ذکر سند نـساخته اسـت و اگر که گاه خواسته به شیوه معمول تظاهر نماید،از افراد و آثارى نام برده که نـا شـناخته و یا گـمنامند مانند کتاب«کنز الغرائب»و یا کتاب«شواهد»از شیخ کمال الدین ابن الخشاب؟!

«روضة الهشدا»چون به زبـان فـارسى ساده و شیرینى نگاشته شده مورد توجه مردم و وعاظ و روضه خوانها قرار گرفت و بـسیارى از دروغ پردازى آن بـهعـنوانوقایع تاریخى در افواه و کتابها راه یافت و منشأ بسیارى از تحریفها و انحرافها شد.16

در دوره صفویه(سدۀ یازدهم هجرى)مـرحوم عـلامه مجلسىنیزدر کتاب«بحار الانوار»فصلىرابه ذکر مقتل حضرت ابا عبد الله(ع)اخـتصاص داده و از تـمامى مـنابعى که در آن عصر موجود بوده بهره گرفته است.

در کتاب بحارالانواربارها از کتابى باعنوان«مقتل مـحمد بـن ابـى طالب»نام برده شده که داراى اخبار شاد و نادرى است،اما در کتابهاى دیگر مـطلبى از آن یاد نـشده است.عبد الله بحرانى اصفهانى معاصر علامهمجلسى«مقتل عوالم»را نیز به شیوه«بحار الانوار» نگاشته اسـت.

پس از او مـلا آقا شیروانى مشهور به«فاضل در بندى»(م 1286 ه)از شاگردان شریف العلما آملى مـازندرانى کتـابىباعنوان«اکسیرالعبادات فى اسرار الشـهادات»نـوشت که بـخش بزرگى از آن مربوط به مقتل سید الشهداست.

در بـندرىدر این اثـر خود از آوردن اخبار شاد و نادر خود دارىنکردهو چوناحساسات و عواطف بر عقل وى غلبه داشـته،بـه روایات سست استناد جسته است، ولى گـفتار و کردار وى ‌‌هـموارهمورد قـبول عـوام بـوده؛در نیمههاى وعظ،از روى منبر عمامهاش را برزمـینمـىزده،گریبان چاک مىکرده و بر سر خاک مىریخته، تیغ زدن در روز عاشورا نیز از یادگارهاىاوسـت که افـزون بر اینکه خود چنین مىکرده،در مـیان مردم نیز اینکار را رواج مـىداده‌.

بـرخىااز روضه خوانها که از این راه ارتزاق مىکردند و رضـایت عـوام را پیوسته در نظر داشتند،از قول و عمل او در ماه محرم،به ویژه روز عاشورا پیروى مىکردند.17

ازمقاتل مشهور این دوره شـروع حـال حضرت سید الشهدا در کتاب«نـاسخ التـواریخ»نـوشته سپهر کاشانى اسـت که الحـق از دو کتاب«روضة الشهدا»و«اسـرار الشـهاده»سستتر است.سپهر در ایناثرمطالبى را آورده که در هیچ کتابى پیش از آن نیامده.او اعتنایى به اسناد روایات نداشته و بـعید نـیست که برخى از مجعولات عصر خویش را که در زبان اهـلمـنبرمتداول و یا زاده ذهـن خـودش بـوده نیز در این مجموعه آورده باشد.مـطالب این کتاب در برخى موارد موجب وهن خاندان نبوت است.

شاید به همین دلیل بوده کهسیدجـمال الدین اسـد آبادى خواندن این کتاب را منع مىکرده اسـت.18

بـا تـوجه بـه کتـابهاى یاد شده اخیر که نـاشر بـسیارى از مجعولات و منشأ مسخ و تحریف وقایع عاشوراو اهدافنهضتحسینى بودهاند،مىتوان گفت کهدورههاىصفویهو قـاجار عـهد انـحطاط مقتل نگارى بودهاند.

در این چند قرن آن انداره از خـرافات و تـحریفات در نـگارش مـقتل و مـراسم تـعزیه استفادهشدهکهحقایق این نهضت مقدس از نظرها مکتوم ماندهاست.بسیارى از تعبیرات،استعارات،مجازها،تشبیهات و به اصطلاح «زبان حالها»که زاده ذوق و گمان افراد است به عنوان روایاتبهکتـابهاىمقتل راه پیدا کرده است.

افزون بر این،شبیه سازىو تعزیه خوانى که نخست به منظور سرگرمى شاهان و امیران اختراع شده بود و گردانندگان رضایت ایشان و سپس عوام راازاینکار

کیهان فرهنگی » شماره 111 (صفحه 33) 


طلب مىکردند،سبب قوت و فزونى خرافهها و تـحریفها و مـطالب خلاف واقعو فاصلهگرفتن از نصوص عتیق شد.

خوشبختانه علماى غیور و روشنفکر نسبت به این پدیده شوم بىتفاوت نماندندو زودازخود واکنش نشان داده،در برابر تحریفات و مسخ حقایق ایستادند و به روشنگرىپرداختند.نمونهزیبـایى این مـوضع گیرى کتاب«الؤلؤ و مرجان»اثر محدث بزرگ میرزا حسین نورى صاحب«مستدرکالوسائل»است...این عالم بزرگوار در پاسخ به نامه یکى از علماى هند که ازروضهخوانها و ذاکرین حـضرت سـید الشهدا(ع)شکایت مىکند و اظهار مـىدارد که:«ایشـان در دروغگفتنحریصو بىباکند و در نشر اکاذیب و مجعولات پا فشارى دارند و چه بسا که این گونه مطالبرامباح و جایز مىشمارند،پس در خواست مىشود که آن جناب ارشاد و موعظهاى بنگارند»،مىنویسد:«شمافـکر کردهـاید که در عتبات و عالیات و ایران از این گونه امـور خـبرى نیست و این مسایلمربوطبه هندوستان است؟».

میرزاى نورى توصیههاى ائمه مبنى بر استحباب تعزیه دارى و گریستنبرمصائبحضرت سید الشهدا را نقل مىکند،ولى خاطر نشان مىسازد که نمىشود به خاطر امرىمستحبکارهـایىحـرام انجام داد،چنان که با تمسک به روایات استحباب ادخال سروردرقلب مؤمن،نمىشود براى خوشحال کردن مومنان دست به اعمال زشت و منافى عفت زد.

همچنین استاستحباباداى حاجت مؤمن،ولى آیا مىشود براى به دست آوردن ثـواب بـهدزدىکرد؟ بدون شـک خیر،زیرا مستحب مشروط استبرانجامفعلى با وسایل و اسباب مناسب و مباح.19

بنابراین،کسب ثواب و استحباب گـریستن بر مصایب سالار شهیدان و اصحاب او نیز باید ازطریقمعقول و مشروع بـاشند.پس چـگونهمـىتوانپذیرفت کهدروغبستنبر خاندان پیامبر-که عملى حرامو انجامآن در ماه مبارک رمضان موجب بطلان روزه مىشود- سـتوده ‌‌و مـستوجب اجرباشد؟حرکت اصلاحىدانشمندان و مصلحان غیرتمند بىنتیجه نماند و تنقیحو تهذیب اخبار مقاتل مطرحشـد‌.

البـته پیش از این،مـرحوممیرزاتقى خان امیر کبیر اصلاحاتى در این زمینه به وجود آورد20و ازآنپس نگارش مقتل با دقتبـیشترىدنبالشد،اما ازمیانصدها کتاب که درسدۀسیزدهم در موضوع مقتل حضرت سید الشـهدا نوشته و چاپ شده اسـت،کتـاب «قمقام زخارو صمصامبتار»21تالیف فرهاد میرزا فرزندعباسمیرزا و نوهفتحعلىشاهقاجار که از شاگردانمیرزا عیسى قائم مقام فراهانى (صدر اعظم)به شمار مىآید،از دیگران مشهورتر است و ازنظرتتبع و تـحقیق و اسناد از اعتبار و دقتبیشترىبرخورداراست.22

تالیف این کتابدرسال 1303 آغاز و در سال 1304 پایان یافته و در دوم محرم به وسیله محمد على منشىعلىآبادىخوشنویسى آن به انجام رسیده است23مولفعلتتألیفراوجوداختلاف در روایات مـنقول و ورود تـشبیهات و توصیفات شاعران و ذاکران در تاریخ عاشورا دانسته است،زیرا این امور به اندازهاى رواج یافته که شناخت صحیح از سقیم جزبراى عالم خبیر و ناقد بصیر ممکن نیست.

به همین سبب در صدد تالیف کتابى خالى از حشو و زواید در احـوال حـضرت سید الشهدا از ولادت تا شهادت بوده،اما آنگونهکه خود گفته سالها آرزوى چنین کارى را در سر داشته ولى به علت مشاغل و مناصب سیاسى و اجرایى توفیق انجام آن را نمىیافته است. سرانجام در سال 1293 ه‍‌بههـنگام بـازگشت از سفر حج در دریاى سفید میان قبرس و رودس طوفانى عظیم دریا را متلاطم مىسازد،به طورى که خود را گرفتاربلادیده از اینرو دست توسلبهدامن اهل بیت عصمت و طهارت زده و دوباره نذر مىکند که اگر فرصت و مـهلتى دسـت دهـد،کتاب مقتل را به پایان آورد.پس مقدارى ازتـربتحـضرت سـید الشهدا رابردریا مىباشد،در پى آن دریا آرام مىگیرد و با عافیت تمام به مقصد مىرسد. ولى باز هم گرفتاریهاى مختلف او را سالها از این کار باز مىدارد تا اینکه درسالگـردآورى و تـصنیف آن را آغـاز مىکند.خود او در این باره مىگوید:

خداى داناست که با قـلت بـضاعت و عدم استطاعت، به قدر وسع و طاقت در ترجیح اقوال و تنقیح اخبارکهمتون کتبفرق اسلامیه از احادیث صحیحه و تواریخ مـعتبره بـدان مـحتوى و منطوى است اغفالى نرفت،و در جمع و ذکر آناهمالى نیفتاد و از کتب مـحدثین و مورخین که از سنه یکهزار هجرىو بعدازآن به رشته تألیف در آوردهاند،درج و نقل نکردیم».24

مؤلف ابتدااز تلاشهاى معاویه و حزب اموى در ‌‌پیشـگیرىاز ذکر فـضائل و مـناقب على و آل او سخن گفته،و پس از آن ازاحادیثىکهدر فضیلت خلفاى دیگر و معاویه،با تـطمیع و تـهدید جعل شده پرده برداشته و در پى آنوارد نقل وقایع مربوط به زندگانى حضرت ابا عبد الله شده است.افزونبـر یاد کرد وقـایعمـربوطبه قیام حضرت امام حسین(ع)مرورب دارد بر رویدادهاى پس از شهادت آن بزرگوار،مانند کاروان اسـیران اهـل بـیت،نهضت توابین و قیام مختار،و نقل مراثى و فهرست منابع،که بىتردید تا آنزمان کارى به این تـفصیل و تـدفیق وجـود نداشته است.اما نثر پر تکلف زمان قاجار و نقل نصوص عربى بدون ترجمه و نیز عـدم تـنقیح روایات،این کتاب را براى عموم غیر قابلاستفادهساخته است.

این حرکت اصلاحى از سوى محدث بـزرگ مـرحوم شـیخ عباس قمى با نوشتن کتاب پر ارج«نفس المهموم فى مصیبة سیدنا الحسین المظلوم»ادامه یافـت. مـحدث قمى دراینکتاب به شرخ زندگانى امام حسین(ع)پرداخته و مراحل حیات پر افتخار آن بـزرگوار را از تـولد تـا شهادت دنبال کرده و کتاب را با ذکر وقایع قیام توابین،خروج مختارو مرگیزید به پایان برده است.

در گذر سـالهاى اخـیر نویسنده و پژوهشگر عراقى مرحوم سید عبد الرزاق مقرم کتابى با عنوان«مقتل الحـسین»نـگاشت که گـرچه مستند و مبتنى بر تتبعاست،امامتاسفانه روایات در آن خوبمنقحنشده.از حق نباید گذشت که کارهاى پر ارجـى در دوره مـعاصر انـجام گرفته که کتابهاى«حیات الامام حسین»از محقق بزرگعراقىباقرسریف القرشى،«هـفتاد دو تـن و یک تن»یاعنصرشجاعت»اثر میرزا خلیل کمرهاى، «زندگانى امام حسین»از سید هاشم رسولى محلاتى، «در سى که حـسین(ع)بـه انسانهاآموخت»ازشهید سید عبد الکریم هاشمى نژاد و دهها کتاب دیگر ازنویسندگان و مـحققان فـرهیخته و اصلاح طلب،از آن شمارند.

پژوهشها و روشنگریهاى استادان،عـلامه سـید مـحسن جبل عاملى در آثارمتعددو دکترمحمد ابـراهیم آیتـى در«سرمایه سخن»و«تاریخ عاشورا»،به ویژه شهیدمرتضىمطهرى در سخنرانیهایى که هم اکنون با عـنوان«حـماسه حسینى»منتشر شده نقطه اوج حـرکت اصـلاحىدرزمینهمـقتل نـگارى بـوده است.

البته کتابهایى که در سالیان اخیر نـگاشته شـدهگرچهبسیارخوب و سودمندند،اما بیشتر جنبه تحلیلى داشته و کمتر به گـردآورى و تـحقیق در وقایع پرداختهاند،ازاینرواین جانب تلاش گـستردهاى به کار گرفت تا آنـچه که از مـنابع عتیق بهیادگارمانده گـرد آورد و مـورد نقد و تحلیل قرار دهد.یک دوره مقتل حضرت حسینبنعلى(ع)از آغاز قیام تا پایان آن بـه طـور مستند با نثرى روان به نـام«مـقتلالشـمس»حاصل آن کوششهاست».25

پىنـوشت:

(1)-دربـارۀ این اصطلاح،فرهنگهاى فارسى و عـربى نـیزهمینمضمونرا آوردهاند،ر ک:«فرهنگ معین»،«لغتنامه و دهخداد»، «المنجد»و...

(2)-در حدیث آمده است:«إنّ لقتل الحـسین حـرارةفىقلوب المؤمنین لا تبرد ابدا».

(3)-ر-ک:«نـفس المـهموم»،شیخ عـباس و قـمى،مـکتبة البصیرتى، قم،1405،صص 63-26.

(4)-ر ک:«المـجالس القاهره»،سید شرف الدین عاملى؛همچنین «فى رحاب ائمةاهل البیت»،سیدمحسنامین،ج 3،دار التعارف المطبوعات بـیروت،1400 هـ.

(5)-«اللهوف على قتلى الطقوف»،على بـنجـعفربـن مـحمد بـن طاووس حسینى،مـطبعة الحـیدریه،نجف،1369 ه.ق.و نیز چاپ انتشارات جهان،تهران،1348،ص 263‌.

(6)-ر ک:«تاریخ الطبرى»(تاریخ الامم و الملوک)ابى جعفر محمد بـن جـریر طـبرى،تصحیحمحمدابوالفظل ابراهیم،دار التراث العربى،بـیروت-لبـنان،1387هـ‍‌.ق،ج 5،صـص 444 و 445.

(7)-از این شـخص بـهعنوانیکى از اصحاب امام حسین روایاتى نقل شده است.

(8)-ر ک:«فهرست»،ابن ندیم،صص‌‌و 158.

(9)-لؤلؤ و مرجان»،میرزا حسیننورى،انتشارات طباطبایى،قم، 1371ش.

(10)-محمد هادى یوسفى غروى«مقتل»ابىمخنف مـوجود را با روایاتى که در«طبرى»و«ارشاد»«تذکرة الامه»،آمدهمقایسهکرده و بیست اشکال و اشتباه براى آنشمرده است.ر ک:«وقعة الطف»، موسسةالنشر الاسلامى،قم 1367 ش.

(11‌)-الدریعه»،آغا بزرگ تهرانى،ج 22،ص 23.

(12)-ر ک:«کتابنامه امام حسین»،رضا اسـتادى،کیهـان اندیشه، ش 13،ص 104.

(13)-اللهوف على قتلىالطفوف»،ص 11‌.

(14)-برخى محققانپارهاىاز روایات این کتابراضعیف شمردهاند.

(15)-روضةالشهدا»،ملاحسین واعظ کاشفى،محمد رمضانى، تهران،انتشارات اسلامیه،1341.

(16‌)-علامهمرتضى مطهرى در«حماسه حسینى»اینکتابرا سختمـوردنـکوهشو انتقاد قرار داده است.ر ک:«حماسه حسینى»، جلد سوم،مقاله تحریفات عاشورا.

(17)-ر ک:«قصص العلماء»،میرزا محمد تنکابنى،انتشارات علمیهاسلامیه،ص 108؛«شرح حال رجال ایران»،مهدىبـامداد،ج 5، ص 296‌.

(18‌)-سـیدجمال الدین حسینىپایهگذار نـهضتهاى اسـلامى»، صدر واثقى،شرکت انتشار،تهران،1348،ص 135.

(19)-ر ک:«الؤلؤ و مرجان»،میرزا حسین نورى،انتشاراتطباطبایى،قم 1371 ش.

(20)-میرزا تقى خان امیرکبیر»،اکبرهاشمىرفسنجانى، انتشاراتاسلامى وابسته بـه جـامعه مدرسین حوزه علمیه قـم، 1361 ش،ص 127 رو 128.

(22)-(21)-قـمقام زخسار و صمصام بتار»،(دریاى ژرف و شمشیر برنده)فرهاد میرزا معتمد الدوله،انتشاراتاسلامیه تهران،1363.

(23)-فهرست کتابخانه آستان قدس رضوى،ج 5،ص 301.

(24)-قمقام»،ج 1،ص 8،مقدمه مولف.

(25)-مقتل الشمس»،محمد جواد صاحبى،انتشارات هجرت قم، چاپ دوم،1373.

 

10/8/2016 6:21:20 PM
آخرین اخبار